|
تو ........
جمعه دوازدهم مهر 1387
امشب هم آرزوي تو را دارم
دیشب آن قدر باران آمد که اکر بگویم یاد تو نبودم باران با من قهر میکند که اگر بگویم منتظر تو نبودم آن قدر دلتنگ خوابیدم که اگر بگویم خواب تو را ندیدم
احساسم را در سکوت شب می میرانم... دفنش می کنم تا حتی به خاطره ها هم سپرده نشود....
هی تو .. .. .. نرو !!!
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 نرو
که آسمان با رفتنت خواهد گرفت
که رنگ شب با رفتنت خواهد پرید
که نور روز با رفتنت تاریک می شود
که دیگر دریا بدون تو موج نمی زند
که درختان بدون تو نمی شکفند
که بدون تو خورشید روی خود نمایی ندارد
که چراغ مهتاب بی صفای رویت خاموش می شود
که بی تو آسمان شب آن لکه های نورانی را بر صورت نخواهد داشت
که زمین بی تو خون خود به بیرون می پاشد
که بدون تو رود خانه نای رفتن ندارد
که نارون دیگر سایه ای ندارد
که هوا بی تو رنگ بی رنگی ندارد
که بلبلان صحرا بی وجودت روزه ی سکوت بر لب دارند
که گلبوته های امید در صحرای نا امیدی نخواهد رویید
که شبنم سحر گاهی بی تو حال تر کردن تن نرم و لطیف برگ را ندارد
که بدون تو جیر جیرک ها نخواهند خواهند که چشمه ها با رفتنت آنقدر گریستند که دیگر آبی در چشم ندارند
تا در فراغت زمین چشمشان را ترک کنند
که همای سعادت دیگر بر دوش هیچ کس نخواهد نشست
که طبیعت بی تو سر ناساز گاری با انسان دارد
که بشریت بی وجودت در دامی سخت ترسناک گرفتار است
که خون بی وجودت سرخ نخواهد بود
که بی وجودت دل فرهاد یاد شیرین می کند
که آسمان در نبودنت آبی ،
جنگل در نبودنت سبز،
زمین در نبودنت پاک
آتش در نبودنت داغ،
آبشار در نبودنت زیبا
و سحر در نبودنت شاداب
نخواهد بود
من و نابود کردی
دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 دير گاهيست دل من مي پندارد
تو
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست
او جانشين همه نداشتنهاست
نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است
اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند
و از آسمان هول و کينه برسرم بارد
تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی
ای پناهگاه ابدی
تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی
در دادگاه عشق ...
قسمم قلبم بود
وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان
قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و
سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار
از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم
نجوا
سه شنبه یکم مرداد 1387
دیگه چشماتو فراموش می کنم
دیگه دستاتو می سپارم به خـــــــــــــــدا
آخه از دل من داری می شی جـــــــــــــــــــــــدا
من که ساده بودم مثل تو نبودم ,
من تورا هدیه از خدا میدیدم ,
ولی مثل تو را آی بی وفا ندیدم.
نمیدونم که کدوم حرف تورا از من برید
یا کدوم شعرم تو را مثل گلی پژمرد
یک روز میای تا بگی رهای
اما اون روز دیگه خیلی دیره کاش می شود زودتر بیای
اگه روزی تو نباشی ,
یا بری از من جدا بشی ,
میدونم که نمی تونی عاشقی دوباره بشی ,
اگه روزی تو نباشی,
بین ما حرفی نباشه,
نمیدونم چه کسی میتونه برام مثل تو باشه
این پرنـــــــــــده دل من نمی تونه پر بگیره
تورا می خواد در کنارش تا دوباره بال و پر از سر بگیره
آخه حیف پر نگیره پشت ابرهارو نبینه
حیف اینجا تک و تنها توی قفس بیکس بمونه
بگذار تا که چون شمع کنار تو بمیرم
سر تا به پا بسوزم کنار تو بمیرم
این آخرین آرزوست این آخرین گفتگوست
بگذار تا که باشد تنها دلیل بودن کنار تو بمیرم
کاش می دانستی
پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
که اين غريبه ي تنها،
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
ساده و سادگی
جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساده بودم
ساده ديدم
ساده دل باختم
ساده عاشق شدم
ساده حفظش كردم
ساده كنارش موندم
ساده گفتم دوستت دارم
ساده نگاهم كرد و خنديد
ساده گفت ازت دليل مي خوام
ساده از كنارم گذشت و بي دليل رفت
غافل از اينكه عشق نيازي به دليل نداره
و بي خبر از اينكه چيزي كه ابدي و ماندگاره سادگيه
سوختن
سه شنبه هجدهم تیر 1387
بکه گویم
شنبه پانزدهم تیر 1387
بکه گویم که پریشان احوالم
بکه گویم که چشم به راههم
بکه گویم که در خود شکسته ام
بکه گویم که یک عاشق دیوانه ام
بکه گویم ...!!!!!!!
اجازه
جمعه چهاردهم تیر 1387 اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
فعلا
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 سلام بچه ها خوبین
من تا ۱۸ تیر نمیام برام دعا کنین قبول بشم اخه کنکور دارم پارسال بخاطره قلبم نتونستم کنکور بدم و حالا امسال میدم برام دعا کنین که قبول بشم ممنون
اخرین
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 توی آخرین تماست گفتی از یاد تو رفتم
گفتی عاشقی دروغه از هوس بود هر چی گفتم
دلمو چه ساده باختم به نگاه پر فریبت
چه آتشی می سوزونه اون دو تا چشم نجیبت
دیگه حرمتی نذاشتی واسه این دل دیوونه
دلمو شکستی ، باشه تو فقط یادت بمونه
بعد تو جایی ندارم واسه موندن ای غریبه
رفتنت راستی محضه، نه دروغه نه فریبه
تنها شد این دلم
جمعه دهم خرداد 1387
آن شب دوباره غصه ي تنهايي ،
از اشک هاي چشم تو پيدا شد
در ساحل نگاه تو دريا شد
شوري عجيب در دل من گل کرد
از لابه لاي پنجره پيدا شد
مانديم و عاشقانه غزل خوانديم
افسانه ي تمام غزل ها شد
تا شهر آب ،
آينه و باران
با غنچه هاي پنجره ها وا شد
از کوچه هاي شهر ،
گذر کردم
در کوچه هاي شهر ،
معما شد
در غربت نگاه ،
چه تنها شد
هوای تو
چهارشنبه هشتم خرداد 1387
قلب شکسته و دلتنگم
و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم....
باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است....
سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته....
قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد!
احساس تنهایی میکنم ؛
احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با حضور سردش پر کرده است..
تمام نگاهم به قاب عکست است
تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم و دوباره چشمهایم
مثل همیشه بهانه تو را میگیرند!
چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی .....
دو چشم خیس ؛
یک قلب شکسته و نا امید ؛
چند خاطره تلخ ؛
یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا!
دلم خیلی گرفته؛
اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با حرفهایش آرام کند؛
با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد ؛
دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم پاک کند
و هم پایم گریه کند .....
تنها خودم هستم ؛
دل پر از دردم است و یک بغض کهنه در گلویم....
هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛
کاش دلم بارانی میشد تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم....
کجایی ای یار بی وفایم ؟
کجایی که زندگی بدون تو یک کابوس است!
دلم بدجور هوایت را کرده است ؛
چرا رفتی؟
رفتی و دلم را با خود نبردی ....
رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست ؛
رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار تو را دوست نخواهد داشت..
هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است ؛
و هنوز هم تو با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی...
تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت....
و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم!
کاش بودی و با من درد دل میکردی ؛
کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی....
مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ؛ مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی....
همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری....
اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را .....!
دوستت دارم عزیزم...
زندگی بدون تو همین است ....
دلتنگی ؛
غم ؛
غصه ؛
گریه !
زندگی بدون تو همین است ....
یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل!
همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود
اینک یک ویرانه شده ؛
که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی یک قاب شکسته از عکس تو
و یک دنیا دلتنگی است......
دلم بدجور گرفته است ؛
دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود!
چشمانم از من شاکی اند ؛
قلبم مرا نفرین میکند و دستانم تشنه گرفتن دستان مهربان تو اند!
افسوس
دوشنبه ششم خرداد 1387
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود
کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود
کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود
کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود من نبردم از ياد
لحظه ي زيبايي که تو من را به فراسوي نگاهت بردي ودر آن لحظه ي
روييدن عشق من فقط غرق در آهنگ صدايت بودم
ولي افسوس
که بردي از ياد قلب تنها وترک خورده ي من که فقط مال تو بود
اشک
دوشنبه ششم خرداد 1387
وقتی که می بارد سنگینی بارش نگاهش را بر صورتم حس میکنم قطرات عشق روی گونه ام می ریزد ردپای باران بر چهره ام نشسته خیسی نرمی بر کف دستانم که دعاگونه برایش دراز گشته لمس می کنم چشمانم را می بندم تا شویندگی بار سنگین غمم را حس کنم باران عشق روی قلبم زمهریر مرگ را اب می کند
خیلی خیلی سخته
شنبه چهارم خرداد 1387 خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ... خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ... خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ... به خاطرش زنده اي ... خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ... اما اون بگه : نمي خوامت
حالم خیلی بده مجبور شدم دوتا پشته هم اپ کنم چون نمیدونم تا کی نمیتونم بیام خیلی بدی تو من وخوردم کردی خدایااااااااااااااااااااااااااا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
تو رو خدا بفهم
شنبه چهارم خرداد 1387 در لحظه وداع ، وقتی که از هم جدا شدیم ، گردنبد صلیب طلای یرا به من دادی !
من با تعجب نگاهت کردم و گفتم: مگه ما از همدیگر جدا نمیشیم؟
این که دیگه یادگاری دادن ندارد !
توگفتی: مگر نه این است که صلیب را بر بالای گور میگذارند؟
خب ! قلب تو نیز گور عشق من است !
این را بر گردنت بیاویز تا همیشه بر مزار من گریه کنی !
اما من نفهمیدم که تو چرا رفتی
چرا تصمیم گرفتی که بری چرا؟؟؟
تو هیچ وقت نفهمیدی که دلم برات پرپر میزنه
هنوزم پرپر میزنه
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ
زندگی شاید همین باشد
یکفریب ساده و کوچک
آن هم ازدست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جزبا او نمیخواهی!
من به گمانم زندگی باید همین باشد
آه....آه،اما
او چرااین را نمیداند؟
او چرا اینقدر غافل است از من؟
من نمی دانم چرا طاووس من
این رانمی داند که دل من هم دل است آخر
سنگ و آهن نیست
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ
مرگ عشق
پنجشنبه دوم خرداد 1387
ღ♥ღ اومد که فریاد بزنه اما دیگه نایی نداشت آسمون پیشش ولی تو قلب اون جایی نداشت آی دختره آی بی وفا آی تو که تنهام می ذاری تو قاب عکست جای من عکس کیو می خوای بذاری برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم زدم به سیم آخرا گفتم ولش کن بیخیال اون واسه من یار نمیشه بیخیال این عشق محال گفتم تویه مرام ما منت کشی نیست بی مرام می خواد بره خوب به درک همینه که هست ختم کلام برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم ღ♥ღ
عشق 2
چهارشنبه یکم خرداد 1387 |
|