دير گاهيست دل من مي پندارد
![]()
دل هر كس دل نيست
![]()
قلبها از آهن و سنگ
![]()
قلبها بي خبر از عاطفه اند
![]()
بي وفايي تا به كي از پا فتادم نازنين
![]()
بر دلم از عشق تو داغي نهادم نازنين
![]()
من كه هم چون كوه بودم در ديار عاشقان
![]()
برگ كاهم كردي دادي به بادم نازنين
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در دوشنبه بیست و هشتم مرداد 1387 ساعت 15:4 موضوع | لینک ثابت










اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست

او جانشين همه نداشتنهاست

نفرين ها و آفرين ها بی ثمر است

اگر تمامی خلق گرگهای هار شوند

و از آسمان هول و کينه برسرم بارد

تو مهربان جاودان آسيب نا پذير من هستی

ای پناهگاه ابدی

تو می توانی جانشين همه بی پناهی ها شوی















در دادگاه عشق ...

قسمم قلبم بود

وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان

قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد و

سپس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه دار

از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم

و من گفتم : به تو بگویند ... دوستت دارم



















نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 ساعت 14:48 موضوع | لینک ثابت
دیگه چشماتو فراموش می کنم
دیگه دستاتو می سپارم به خـــــــــــــــدا
آخه از دل من داری می شی جـــــــــــــــــــــــدا
من که ساده بودم مثل تو نبودم ,
من تورا هدیه از خدا میدیدم ,
ولی مثل تو را آی بی وفا ندیدم.
نمیدونم که کدوم حرف تورا از من برید
یا کدوم شعرم تو را مثل گلی پژمرد
میدونم
یک روز میای تا بگی رهای
اما اون روز دیگه خیلی دیره کاش می شود زودتر بیای
اگه روزی تو نباشی ,
یا بری از من جدا بشی ,
میدونم که نمی تونی عاشقی دوباره بشی ,
اگه روزی تو نباشی,
بین ما حرفی نباشه,
نمیدونم چه کسی میتونه برام مثل تو باشه
این پرنـــــــــــده دل من نمی تونه پر بگیره
تورا می خواد در کنارش تا دوباره بال و پر از سر بگیره
آخه حیف پر نگیره پشت ابرهارو نبینه
حیف اینجا تک و تنها توی قفس بیکس بمونه
بگذار تا که چون شمع کنار تو بمیرم
سر تا به پا بسوزم کنار تو بمیرم
این آخرین آرزوست این آخرین گفتگوست
بگذار تا که باشد تنها دلیل بودن کنار تو بمیرم
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در سه شنبه یکم مرداد 1387 ساعت 20:58 موضوع | لینک ثابت
اگر مي دانستي 
که چقدر دوستت دارم![]()
سکوت را فراموش مي کردي
تمامي ذرات وجودت،![]()
عشق را فرياد مي کرد
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
چشمهايم را مي شستي
و اشکهايم را با دستان عاشقت به باد مي دادي![]()
نگاهت را تا ابد بر من مي دوختي ![]()
تا من بر سکوت نگاه تو 
رازهاي يک عشق زميني را ![]()
با خود به عرش خداوند ببرم
اي کاش مي دانستي...
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
هرگز قلبم را نمي شکستي![]()
گر چه خانه ي شيطان شايسته ي ويراني است
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
لحظه اي مرا نمي آزردي
که اين غريبه ي تنها،
جز نگاه معصومت پنجره اي
و جز عشقت، بهانه اي براي زيستن ندارد.![]()
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم![]()
همه چيز را فدايم مي کردي
همه آن چيز ها که يک عمر بخاطرش رنج کشيده اي ![]()
و سال ها برايش گريسته اي.
اگر مي دانستي که چقدر دوستت دارم
همه آن چيز ها که در بندت کشيده رها مي کردي 
غرورت را... قلبت را... حرفت را...![]()
دوستم مي داشتي ![]()
همچون عشق که عاشقانش را دوست مي دارد.
کاش مي دانستي که چقدر دوستت دارم
و مرا از اين عذاب رها مي کردي
اي کاش تمام اينها را مي دانستي . . .![]()
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در پنجشنبه بیست و هفتم تیر 1387 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت
ساده بودم
ساده ديدم
ساده دل باختم
ساده عاشق شدم
ساده حفظش كردم
ساده كنارش موندم
ساده گفتم دوستت دارم
ساده نگاهم كرد و خنديد
ساده گفت ازت دليل مي خوام
ساده از كنارم گذشت و بي دليل رفت
غافل از اينكه عشق نيازي به دليل نداره
و بي خبر از اينكه چيزي كه ابدي و ماندگاره سادگيه
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در جمعه بیست و یکم تیر 1387 ساعت 2:45 موضوع | لینک ثابت
![]()
![]()
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در سه شنبه هجدهم تیر 1387 ساعت 21:40 موضوع | لینک ثابت
بکه گویم که پریشان احوالم
بکه گویم که چشم به راههم
بکه گویم که در خود شکسته ام
بکه گویم که یک عاشق دیوانه ام
بکه گویم ...!!!!!!!
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 14:44 موضوع | لینک ثابت
اجازه هست عشق تو رو تو كوچه ها داد بزنم؟
رو پشـت بـــــوم خونه ها اسمتو فریاد بزنم؟
اجازه هست كه قلـبمو برات چراغونی كنم؟
پیش نگاه عاشقت،چشـــــمامو قربونی كنم؟
اجازه میدی تا ابـد سر بزارم رو شونه هات؟
روزی هزار و صـد دفه بگم كه میمیرم برات؟
اجازه میدی كه بـگم حرف ترانه هام تویی؟
دلیل زنده بودنـــــم ، درد بهانه هام تویی؟
اجـــازه هست تا تـه مـرگ منتظر تو بشینم؟
تو رویاهــای صورتیم، خودم رو با تو ببینم؟
اجازه هست جار بزنم بگم چقد دوست دارم؟
بگم می خـــوام بخاطرت سر به بیابون بزارم؟
اجازه میدی قـصه هام با عشق تو جون بگیره؟
چشمای عاشقـــم واست روزی هزار بار بمیره
اجازه میدی عشقـــمو همش بهت نشون بدم؟
پیش زمین و آسمــون واسه تو دس تكون بدم؟
اجازه میدی كه فقــــــط تو دنیا با تو بمونم؟
هر چی كه عاشقانه بــــود به خاطر تو بخونم؟
اجازه هست پناه من گــــــرمی آغوشت بشه؟
هر اسمی جز اسم خودم ،دیـگه فراموشت بشه؟
اجازه هست ؟ بگو كه هست ، من همشو دارم میگم 
با تو به آسمون میرم ،با تـــــــــــــو یه آدم دیگم
اجازه میدی كه بگم ،من مال تـــــــو،تو مال من؟
من از تو خواهش می كنم كه زیر وعـــده هات نزن
اجـــــــازه تـــو دست تـــو ،اجازه من دست تـو
خنده من خنـــــــده تو ،شكست من شكست تـو 
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در جمعه چهاردهم تیر 1387 ساعت 15:9 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها خوبین
من تا ۱۸ تیر نمیام برام دعا کنین قبول بشم اخه کنکور دارم
پارسال بخاطره قلبم نتونستم کنکور بدم
و حالا امسال میدم برام دعا کنین که قبول بشم
ممنون
![]()
فعلا خداحافظ
برام دعا کنین ![]()
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 20:3 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در دوشنبه سیزدهم خرداد 1387 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت
آن شب دوباره غصه ي تنهايي ،
از اشک هاي چشم تو پيدا شد
بغض نگاه غمزده ي باران ،
در ساحل نگاه تو دريا شد
آن شب دوباره دست و دلم لرزيد ،
شوري عجيب در دل من گل کرد
شوري شبيه شعر و شب شبنم ،
از لابه لاي پنجره پيدا شد
يادش به خير آن شب پر احساس ،
مانديم و عاشقانه غزل خوانديم
اما دريغ ! رفتي و آن احساس ،
افسانه ي تمام غزل ها شد
تا شهر چشم هاي تو راهي نيست ،
تا شهر آب ،
آينه و باران
شهري که پلک هاي پر از مهرش ،
با غنچه هاي پنجره ها وا شد
در واپسين يک شب نم خورده ،
از کوچه هاي شهر ،
گذر کردم
اما تو را نيافتم و يادت ،
در کوچه هاي شهر ،
معما شد
بايد سفر کنم به تو اما نه ... ديگر به تو نمي رسم اي رويا
حالا بيا ببين که دلم بي تو ،
در غربت نگاه ،
چه تنها شد

نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در جمعه دهم خرداد 1387 ساعت 23:20 موضوع | لینک ثابت
قلب شکسته و دلتنگم
و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه دلتنگی اسیرم....
باز دلم از دنیا و از این زندگی گرفته است....
سهم من در این لحظات تلخ دو چشم خیس است و یک قلب شکسته....
قلبی شکسته که دیگر هیچ امیدی به زندگی دوباره ندارد!
احساس تنهایی میکنم ؛
احساس میکنم تنهایی دوباره جای خالی عشق را با حضور سردش پر کرده است..
تمام نگاهم به قاب عکست است
تو را میبینم و حسرت آن روزهای شیرین با هم بودنمان را میخورم و دوباره چشمهایم
مثل همیشه بهانه تو را میگیرند!
چه یادگاریهای تلخی را از عشقمان برجا گذاشتی .....
دو چشم خیس ؛
یک قلب شکسته و نا امید ؛
چند خاطره تلخ ؛
یادگاری از عشق تو بود ای بی وفا!
دلم خیلی گرفته؛
اینبار دیگر کسی نیست که دلم را با حرفهایش آرام کند؛
با من درد دل کند و به من امید و دلگرمی بدهد ؛
دیگر کسی نیست که با دستان مهربانش اشکهای مرا از گونه هایم پاک کند
و هم پایم گریه کند .....
تنها خودم هستم ؛
دل پر از دردم است و یک بغض کهنه در گلویم....
هوای دلم ابری است و دلگرفته ؛
کاش دلم بارانی میشد تا از این حال و هوای تلخ بیرون بیایم....
کجایی ای یار بی وفایم ؟
کجایی که زندگی بدون تو یک کابوس است!
دلم بدجور هوایت را کرده است ؛
چرا رفتی؟
رفتی و دلم را با خود نبردی ....
رفتی اما بدان که اینجا تنهاتر از من دیگر هیچ تنهایی نیست ؛
رفتی اما بدان که دیگر در این دنیاهیچکس مثل من دیوانه وار تو را دوست نخواهد داشت..
هنوز هم چشمهایم از دوری تو بارانی است ؛
و هنوز هم تو با همه بی وفایی ها و سنگ دلی هایت برای من مقدس و عزیزی...
تو لیاقت این قلب شکسته مرا داری و خواهی داشت....
و باز در یک سکوت تلخ و یک عالمه درد نگفته در دلم اسیرم!
کاش بودی و با من درد دل میکردی ؛
کاش بودی و مثل گذشته به من امید میدادی....
مرا با ان صدای مهربانت آرام میکردی ؛ مرا با آن کلام رویاییت درمان میکردی....
همان کلامی که گویا مدتی است فراموش کرده ای و دیگر بر زبان نمی آوری....
اما من هنوز هم به تو میگویم آن کلام مقدس را .....!
دوستت دارم عزیزم...
زندگی بدون تو همین است ....
دلتنگی ؛
غم ؛
غصه ؛
گریه !
زندگی بدون تو همین است ....
یک دل ابری و گرفته و یک عالمه درد در دل!
همانی قلبی که با حضورت یک خانه سرخ و پر از صفا و صمیمیت شده بود
اینک یک ویرانه شده ؛
که در آن ویرانه یک پنجره شکسته و بسته رو به خوشبختی یک قاب شکسته از عکس تو
و یک دنیا دلتنگی است......
دلم بدجور گرفته است ؛
دلی که دیگر حتی با بهانه های چشمانم نیز آرام نمی شود!
چشمانم از من شاکی اند ؛
قلبم مرا نفرین میکند و دستانم تشنه گرفتن دستان مهربان تو اند!
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در چهارشنبه هشتم خرداد 1387 ساعت 23:10 موضوع | لینک ثابت
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود
کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود
کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود
کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبود من نبردم از ياد
لحظه ي زيبايي که تو من را به فراسوي نگاهت بردي ودر آن لحظه ي
روييدن عشق من فقط غرق در آهنگ صدايت بودم
ولي افسوس
که بردي از ياد قلب تنها وترک خورده ي من که فقط مال تو بود

نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 19:25 موضوع | لینک ثابت
وقتی که می بارد
سنگینی بارش نگاهش را
بر صورتم حس میکنم
قطرات عشق روی گونه ام می ریزد
ردپای باران بر چهره ام نشسته
خیسی نرمی بر کف دستانم
که دعاگونه برایش دراز گشته لمس می کنم
چشمانم را می بندم
تا شویندگی بار سنگین غمم را حس کنم
باران عشق روی قلبم
زمهریر مرگ را اب می کند
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در دوشنبه ششم خرداد 1387 ساعت 15:22 موضوع | لینک ثابت
خيلي سخته که بغض داشته باشي ، اما نخواي کسي بفهمه ...
خيلي سخته که عزيزترين کست ازت بخواد فراموشش کني ...
خيلي سخته که سالگرد آشنايي با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگيري ...
خيلي سخته که روز تولدت ، همه بهت تبريک بگن جز اوني که فکر مي کني
به خاطرش زنده اي ...
خيلي سخته که غرورت رو به خاطر يه نفر بشکني ، بعد بفهمي دوست نداره ...
خيلي سخته که همه چيزت رو به خاطر يه نفر از دست بدي ،
اما اون بگه : نمي خوامت
حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را

حالم خیلی بده مجبور شدم دوتا پشته هم اپ کنم چون نمیدونم تا کی نمیتونم بیام خیلی بدی
تو من وخوردم کردی ![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
خدایااااااااااااااااااااااااااا چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ
زندگی شاید همین باشد
یکفریب ساده و کوچک
آن هم ازدست عزیزی که تو دنیا را
جز برای او و جزبا او نمیخواهی!
من به گمانم زندگی باید همین باشد
آه....آه،اما
او چرااین را نمیداند؟
او چرا اینقدر غافل است از من؟
من نمی دانم چرا طاووس من
این رانمی داند که دل من هم دل است آخر
سنگ و آهن نیست
ღ♥ღ ღ♥ღ ღ♥ღ

نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 10:14 موضوع | لینک ثابت
ღ♥ღ
اومد که فریاد بزنه اما دیگه نایی نداشت
آسمون پیشش ولی تو قلب اون جایی نداشت
آی دختره آی بی وفا آی تو که تنهام می ذاری
تو قاب عکست جای من عکس کیو می خوای بذاری
برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم
برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم
برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم
برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم
زدم به سیم آخرا گفتم ولش کن بیخیال
اون واسه من یار نمیشه بیخیال این عشق محال
گفتم تویه مرام ما منت کشی نیست بی مرام
می خواد بره خوب به درک همینه که هست ختم کلام
برو برو که مثل تو زیاده تو دنیا واسم
برو برو ولی بدون که تا ابد جایی نداری تو دلم
ღ♥ღ
نوشته شده توسط عاشق دل شکسته در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 17:8 موضوع | لینک ثابت